|
فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست آرزویم این است که یک روز فقط یک روز توبرای من باشی و بتوانم دست های گرمت را در دستانم بگیرم تا شاید یخ دستان سرد و کبودم شکسته شود بتوانم سرم را روی شانه هایت بگذارم و هر لحظه بر آنها بوسه بزنم ای کاش اشکهایم با دست های مهربان تو پاک می شد اما تو هیچ وقت نتوانستی باور کنی قلبی که غرورش شکسته در انتظار توست در مقابل تو غرور معنا ندارد نتوانستی باور کنی که دو چشم بی تاب من که هر لحظه انتظار طلوع نگاه تو را می کشند و ندانستی که دست هایم فقط به دنبال گرمی دست های تو می گردند سراپای وجود تو همه خوبیست و همین است که مرا آزار می دهد تو خوبی اما من تو را ندارم بیا و با نگاه چشمان زیبایت زندگی را به من برگردان برگرد مگذار دوباره تنها شدن را تجربه کنم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387در وقت 20:59 به قلم علي |
|
|
زمانی می انديشم که تو را دوست دارم زمانی رنج بردم که شايد مرا دوست نداشته باشی زمانی احساس می کنم که مرا دوست می داری در اين هنگام است که خود را خوشبخت حس می کنم زمانی که در برابر تو هستم فکر می کنم تو برايم بی تفاوتی! و اما همينکه از تو دور ميشوم غم تنهايی بر من غلبه ميکنه! و زمانی احساس می کنم تمام وجودم در تو خلاصه می شود؟ و دوريت برايم طاقت فرساست و بلاخره....... زمانی احساس ميکنم که شايد ديگری وجود داشته باشد که تو را دوست بدارد در آن وقت است که به او حسد ميبرم و آن زمان است که احساس ميکنم معبد عشق من که در قلب تو جای داشته در قلب کس دیگری بوده و اوتو را دوست داشته است
چه تلخ است روز جدايي روزي كه آخرين نگاه سرد و بي مهرت را به چشمان اشك آلود من دوختي وگفتي خدا نگهدار از وقتي كه رفتي من هم سر گردانم باغ آرزوهايم شدم و به تو و آخرين نگاهت مي انديشم و آرزو دارم كه تو بيايي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387در وقت 10:40 به قلم علي |
|
|
دوست دارم شمع باشم تا كه خودتنها بسوزم بر سربالينت امشب از غم فردا بـــــــــــــــسـوزم دوست دارم هاله باشم تا ببوسم روي ماهت يا شوم پروانه از شوق تو بي پروا بــــــــــــسوزم دوست دارم ماه باشم تا سحر بيدار باشم تا چو مشعل برسر راهت در اين صحرا بـــــسوزم دوست دارم اشك ريزم تا مگر از اشك چشمم تو شوي سيراب و من خود جاي آن لب ها بسوزم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387در وقت 20:18 به قلم علي |
|
|
هنوزم چشم تو براي من جام شرابه هنوزم هستي من قصه ي رنج و عذابه همه شب تا سحر جا در مي خونه دارم پريشون قصه اي رو با مي ديوونه دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387در وقت 19:7 به قلم علي |
|
|
با تو ديدم زندگي را مي توان باور نمود مي توان شبهاي بي پايان خويش را سر نمود با تو ديدم زندگي جاريست در رگهاي من مي توان بي گريه ماند مي توان بي نغمه خواند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386در وقت 17:27 به قلم علي |
|
|
به نام خالق عشق اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار يا يار به من يا هر دو بميريمو به پايان برسيم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386در وقت 22:17 به قلم علي |
|
|
سلام دوستان عزیزم این روزها سرم خیلی شلو غ و یه چند روزی نمی تونم بهتون سر بزنم .شما به من سر بزنید من در اولین فرصت جبران می کنم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386در وقت 19:39 به قلم علي |
|
|
ای کاش باران محبت بر دل سوخته می بارید و غبار غم را از روی گلبرگهای قلبم می شست دلم به یاد تو می تپت و مرغ روحم به سوی تو پرواز می کند تمام وجودم را مهر تو فرا گرفته و در اعماق جانم مهر تو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386در وقت 19:27 به قلم علي |
|
|
تقدیم به اونیکه خودش می دونه کی می گن برای رسیدن به عشقت باید از همه ی دنیا بگذری تو که دنیای منی من برای رسیدن به تو باید از چه بگذرم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386در وقت 17:3 به قلم علي |
|
|
دوستان را یاد کردن عار نیست یک پیام کمتر از دیدار نیست دوستان را دوستی کن در حیات بعد مردن دوستی در کار نیست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386در وقت 19:45 به قلم علي |
|
| پيام مدير |
با سلام علی متولد اراک هستم بنده لحظات خوشی را برای بازدید کنندگان این وبلاگ آرزو می کنم نظرات شما برای من محترم و در بهتر سازی این وبلاگ نقشی موءثر دارد |
| دسته بندي مطالب |
|
|
| آمار وبلاگ |
|
تعداد بازديدها: |
| جستجو در google |
| فالنامه |
|
|
| طراح قالب |
|
|